السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
557
تفسير الميزان ( فارسي )
اما از جهت اول از اين راه روشن كرد كه خود او را بميرانيد و دوباره زنده كرد ، و پرسيد كه چقدر مكث كردى ؟ . و اما از جهت دوم از اين راه كه استخوانهايى كه در پيش رويش ريخته بود زنده كرد ، و جلو چشمش اعضاء بدن آن مردگان را به هم وصل نمود . پس خداوند او را صد سال بميرانيد ، قبلا گفتيم كه مردن و زنده شدنش در دو زمان از روز بود ، كه اينچنين به شك افتاده مىگويد : آيا يك روز خوابيدم يا پاره اى از يك روز ، و ظاهرا مردنش در طرفهاى صبح و زنده شدنش در طرف بعد از ظهر بوده ، چون اگر به عكس اين بود مىبايست بگويد * ( « لَبِثْتُ يَوْماً » ) * يعنى يك روز خوابيدم . خداى سبحان پاسخش داد : * ( « بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ » ) * يعنى بلكه صد سال خوابيدى ، همين كه اين سخن را شنيد سخت تعجب كرد كه پس چرا صد سال به نظر يك روز آمد ، و در عين حال پاسخ خدا ، جواب از اين تعجب هم بود كه پس چرا من يك روز خوابيدم ؟ ، مگر انسان اينقدر مىخوابد ؟ . آن گاه خداى سبحان براى اينكه كلام خود ( بلكه صد سال خوابيدى ) را تاييد نموده و برايش شاهد بياورد فرمود : « ببين طعام و شرابت را كه متغير نشده و به الاغت نظر كن » ، و اين تذكر براى آن بود كه وقتى گفت : « يك روز خوابيدم يا قسمتى از يك روز را » معلوم شد هيچ متوجه كوتاهى و طول مدت نشده ، و از سايه آفتاب و يا نور آن و ساير اوضاع و احوال به دست آورده كه اين مقدار خوابيده و وقتى به او گفته شد تو صد سال است كه خوابيده اى ، چون امكان داشت كه اين جواب ترديد برايش به وجود بياورد كه چرا هيچ تغييرى در خودش ، در بدنش و لباسش نمىبيند در حالى كه اگر انسان صد سال بميرد در اين مدت طولانى بايد وضع بدنيش تغيير كند ، طراوت بدن را از دست بدهد ، و خاك شده و استخوانى پوسيده گردد . خداى تعالى اين شبهه را كه ممكن بود در دل او پيدا شود ، از اين راه دفع كرد كه دستور داد به طعام و شراب خود بنگر كه نه گنديده و نه تغيير ديگرى كرده ، و نيز به الاغ خود بنگر كه استخوانهاى پوسيده اش پيش رويت ريخته ، و همين استخوانهاى الاغ بهترين دليل است بر اينكه مدت خوابش طولانى بوده و وضع طعام و شرابش بهترين دليل است بر اينكه براى خدا امكان دارد كه چيزى را در چنين مدت طولانى به يك حال نگه دارد : بدون اينكه دستخوش تغيير شود . از اينجا اين معنا هم روشن مىشود كه الاغ او نيز مرده و استخوان شده بود ، و گويا اگر از مردن الاغ سخنى به ميان نياورده ، به خاطر ادبى است كه قرآن همواره رعايت آن را